تبليغاتX
تا غریبی راهی نیست... - معذرت می خواهم چندم مرداد است؟

در مردادی سیاه ودر میان سنگ ودود وآهن آهنگ فراق خواند وبا کوله باری از تنهایی وغربت امروز را به مقصد فردا لبیک گفت،حسین شعر نمی سرود بلکه زندگی زمزمه می کرد وآواز ترنم لک لکها را در برکه سکوت تبسم می نمود،حسین نی نامه عشق را درچشمان دزدان مادر بزرگ وبه وسعت دنیای کلاغی سیاه به پهنای سیصد سال سادگی و خواب تعبیر کرد،به بهشت نمی رود اگر مادرش آنجا نباشد زیرا مادر را مقدمه بهشت می داند،گم می شود در میان خروارها آدمک وآدم نماها (گم شده ام ندیده ای مرا)وسراغ خود را از پنجره می گیرد..(پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست)...ودر مردادی از جنس خواب مرگ نگارش می کند(ما بدهکاریم به کسانی که صمیمانه زما پرسیدند،معذرت می خواهم چندم مرداد است؟...ونگفتیم چونکه..مرداد گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است..)

...

به ساعت نگاه مي كنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم مي بندم تا مبادا چشمانت را از ياد برده باشم
و طبق عادت كنار پنجره مي روم
سوسوي چند چراغ مهربان
وسايه هاي كشدار شبگردانه خميده
و خاكستري گسترده بر حاشيه ها
و صداي هيجان انگيز چند سگ
و بانگ آسماني چند خروس
از شوق به هوا مي پرم چون كودكي ام
و خوشحال كه هنوز
معماي سبز رودخانه از دور
برايم حل نشده است
آري!از شوق به هوا مي پرم
و خوب مي دانم
سالهاست كه مرده ام

(به یادحسین پناهی)
 

نوشته شده توسط سید محمد تقوی در دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت 0:11 | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar