تبليغاتX
تا غریبی راهی نیست... - خیس سکوتم...
 

خیس سکوتم ...

کسی نیست خشکم کند

یک خروار خستگی وخواب

یک چمدان غروب وغم...

مسافر سرزمین تنهاییم

با پرواز انتظار

...وسوار بر بالن فراق

می تازم تا آنسوی چشمان یار

ومی نگارم خاطراتم را با جوهر اشک وکلک بغض

می ترسم از خواب

شاید...شاید بر نگردم

وانتهای سکوت مرگی است به وسعت تعبیر خواب مادر بزرگم

پس دستمال سیاه سرت  را به دستانم هدیه کن

  تا به هنگام خواب به چشمانم ببندم

می خواهم زود بخوابم

شب به خیر دختر افتاب

شب به خیر

 

نوشته شده توسط سید محمد تقوی در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 16:25 | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar